خودخواهی هم یک حسن است . خودخواهی به معنی خود را دوست داشتن. چرا که خدا هم خودخواه است و خودش را دوست دارد. اگر خودش را دوست نداشت ، اینقدر به مخلوقات ناتوان اش سفارش حمد و ثنا گفتن اش را تاکید نمی کرد. اینقدر به مخلوقات اش یادآوری نمی کرد که همیشه به فکرم باشید و ذکرم را بگویید و همیشه همه کارها را با یاد و نام من شروع کنید و با یاد و نام من پیش بروید. روزی پنج بار نمازم را بجا آورید و همیشه و همه جا یادم باشید و اگر بنده ای از این رویه سربپیجد و خدا را فراموش کند یا به عنوان کسی که به حال خودش وانهاده شده تلقی می شود که این خود بدترین عذاب است و یا به شکلی و معمولا به شکل نه چندان خوشایند به او تلنگری می زند که به یادم باش و از من کمک بخواه.
خدایا دوستت دارم تو بزرگی وخودخواهی برازنده توست چرا که تو زیباترینی.
یکشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۸
شنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۸
خوب و بد
زندگی می گذرد، خوب یا بد. تو چه می بینی؟
بدها را بد و خوب ها را خوب
یا خوب ها را بد و بد ها را خوب
یا خوب ها را خوب و بدها را هم خوب
یا بدها را بد و خوب ها را هم بد
تو چطور می بینی؟
بدها را بد و خوب ها را خوب
یا خوب ها را بد و بد ها را خوب
یا خوب ها را خوب و بدها را هم خوب
یا بدها را بد و خوب ها را هم بد
تو چطور می بینی؟
دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۸
ببین
دربهشت می خواهی زندگی کنی یا جهنم ؟ با اعمال و افکارمان دنیای مان را بهشت یا جهنم می سازییم . همه چیز در اعمال و افکار ما نهفته است. یک بار دیگر درست ببین بدون کوچکترین پس زمینه فکری . فقط نگاه کن .
یکشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۸
شهود2
* قلبت و فکرت را با کینه ورزی نسبت به اشخاص تیره نکن . این تیرگی راه را بر دریافت شهود می بندد.
* آیا محمد بر کسانی که سالها او را تحقیر کردند و او و خاندان اش را در دره ای محاصره اقتصادی - اجتماعی کردند ، کینه گرفت،
آیا عیسی بر کسانی که تاج خار بر سرش گذاشتند و زجرش دادند کینه گرفت ،
اینان بزرگ بودند در حد کبریا وآنها کوچک چون خار.
* آیا محمد بر کسانی که سالها او را تحقیر کردند و او و خاندان اش را در دره ای محاصره اقتصادی - اجتماعی کردند ، کینه گرفت،
آیا عیسی بر کسانی که تاج خار بر سرش گذاشتند و زجرش دادند کینه گرفت ،
اینان بزرگ بودند در حد کبریا وآنها کوچک چون خار.
سهشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۸
مشارطه 1
روزها می گذرد و با قلم خود پهنه سفید زندگی ما را نقش می زند . نقش هایی گاه روشن و زنده ... و گاه خمود و تاریک . چرا ؟ آن چه برسفیدی کاغذ زندگی ما می نشیند از چیست؟ آیا یک رویداد به ذات خود بد یا خوب است ؟ یا آنچه یک رویداد را بد یا خوب می کند ، نگرش ما و طرز برخورد ما با آن رویداد است ؛ و از این جاست که یک اتفاق یکسان برای یکی می تواند فاجعه باشد ولی برای دیگری یک فرصت.
امروز مشارطه می کنم که:
همه آدم ها را مثبت ببینم و اگر عمل بدی هم از آنها بر من بود ، بازنسبت به آن عمل برخوردی کنم که ذهنم سیاه و کدر نشود و فرصتی شود برای خودسازی من.
اتفاقات روزمره را ساده و آرام نظاره خواهم بود و در گرداب سیاهی ها غرقه نخواهم شد.
غیبت از آدم ها را نه خواهم گفت و نه خواهم شنید.
یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۸
باز باران - مجد الدین میرفخرایی
باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها ایستاده
در گذرها،رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم می پرند، این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و درمشت و سیلی،
آسمان امروز دیگرنیست نیلی.
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان.
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک
از پرنده،از خزنده،از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.
آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،روز روشن.
بوی جنگل،تازه و تر
هم چو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.
برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛ آفتابی.
سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.
رودخانه،با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان چرخ میزد،
چرخ میزد، همچو مستان.
چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه، سرخ و سبز و زرد و آبی.
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.
می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.
می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی
هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم می سرودم“
روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
این درختان،
با همه سبزی و خوب
یگو چه می بودند
جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان؟
روز، ای روز دلارا
!گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”
اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.
جنگل از باد گریزان چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران پهن میگشتند هر جا.
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.
روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.
بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛
“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”
در گلستانه-سهراب سپهری
دشتهايي چه فراخ!
كوههايي چه بلند در گلستانه چه بوي علفي ميآمد!
من در اين آبادي، پي چيزي ميگشتم:
پي خوابي شايد،پي نوري، ريگي، لبخندي.
پشت تبريزيهاغفلت پاكي بود، كه صدايم ميزد.
پاي نيزاري ماندم، باد ميآمد، گوش دادم:چه كسي با من، حرف ميزند؟
سوسماري لغزيد.راه افتادم.
يونجهزاري سر راه.بعد جاليز خيار، بوتههاي گل رنگ
و فراموشي خاك.
لب آبي گيوهها را كندم، و نشستم، پاها در آب:
"من چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هوشيار است!
نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه.
چه كسي پشت درختان است؟هيچ،
ميچرخد گاوي در كرت ظهر تابستان است.
سايهها ميدانند، كه چه تابستاني است.
سايههايي بيلك،گوشهيي روشن و پاك،
كودكان احساس! جاي بازي اينجاست.
زندگي خالي نيست:مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست.
آري تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.
در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور،
مثل خواب دم صبح و
چنان بيتابم، كه دلم ميخواهد بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه.دورها آوايي است، كه مرا ميخواند."
روان مثل رود
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
زندگی سبز سبز در جریان است ، با توهمات منفی این رودخانه هستی بخش زندگی را گل آلود نکنیم. تفکرات منفی ، نفرت و کینه و .... ( احساس می کنم حتی ذکر لغت منفی هم درست نیست) این رودخانه را چنان تیره و کدر می کند که هیچ زیبایی در آن منعکس نخواهد شد. چرا برای بیان منظورم از جمله منفی استفاده کردم ، جمله مثبت بهتراست. پس اصلاح می کنم ؛ با صاف و شفاف نگاه داشتن ذهن و باز نگاه داشتن درهای احساس برای درک این همه زیبایی بهار، زندگی زیبایی برای خودمان و اطرافیان مان بسازیم. رودخانه زیبای زندگی مان سبز و باشکوه در جریان است ، این جریان را آرام و پوینده نگاه داریم تا قطره قطره اش زیبایی چهره های اطراف آن را دوبرابر بکند.
و چه اندازه تنم هوشیار است
زندگی سبز سبز در جریان است ، با توهمات منفی این رودخانه هستی بخش زندگی را گل آلود نکنیم. تفکرات منفی ، نفرت و کینه و .... ( احساس می کنم حتی ذکر لغت منفی هم درست نیست) این رودخانه را چنان تیره و کدر می کند که هیچ زیبایی در آن منعکس نخواهد شد. چرا برای بیان منظورم از جمله منفی استفاده کردم ، جمله مثبت بهتراست. پس اصلاح می کنم ؛ با صاف و شفاف نگاه داشتن ذهن و باز نگاه داشتن درهای احساس برای درک این همه زیبایی بهار، زندگی زیبایی برای خودمان و اطرافیان مان بسازیم. رودخانه زیبای زندگی مان سبز و باشکوه در جریان است ، این جریان را آرام و پوینده نگاه داریم تا قطره قطره اش زیبایی چهره های اطراف آن را دوبرابر بکند.
شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۷
قول به خودم
سال 87 به انتها رسید . می رویم تا سالی دیگر را آغاز کنیم . چه در دست دارم . پشت سرم چی است. در روزهای سال جدید ، می خواهم چی بشوم و چگونه خویشتن خود را تعالی دهم . هدفم در سال جدید همین است . تصمیم گرفته ام در راه ارتقا روح و روانم تلاش کنم . گام هایی به سمت خویشتن داری و اعتماد به نفس بردارم و این کار را با مراقبه های مداوم انجام می دهم . هر روز یک سرفصل برای خودم تعریف می کنم و با مراقبه سعی می کنم رفتار و کارهایم را هوشیارانه تحت کنترل داشته باشم . و سعی کنم از حالت رفتار رفلکسی که از محیط بیرون کنترل می شود، خارج شوم. از لحاظ جسمی هم با ورزش قدم هایی در راه رسیدن به جسم شاداب تر بردارم . هدف اصلی ام در درجه اول نرمش روزانه به مدت نیم ساعت در خانه و یک هفته در میان، یا اگر وقت اجازه داد هر هفته یک جلسه شنا . به امید موفقیتت برای خودم و همه
سهشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۷
برای رسیدن به هدف شک نیار
در راه رسیدن به هدف تردید را به دل راه مده . ضمن تلاشی که برای رسیدن به هدف می کنی فقط به موفقیت فکر کن . به دلت شک نیار . وقتی هدفی است و تلاشی برای رسیدن به هدف ، بی بروبرگرد به هدف می رسی ، مگر اینکه خودت با شک کردن شیطان نتوانستن را بیدار و مجهز کنی . هدف مثل منزل است و تلاش راه رسیدن به منزل، اگر گام برداری و به گام هایت فکر کنی و متمرکز برآن باشی حتما به منزل می رسی شک نیار.
دروغ
جایی خوانده بودم قبیله ای پیدا شده که برای واژه دروغ معادلی در زبان شان نبوده . کمی چشم تان را ببندید و تصور کنید اگر در دنیای فعلی ما ( همین چیزی که الان داریم) اگر فقط واژه دروغ حذف می شد( یک تغییر کوچک . فقط حذف یک کلمه از اذهان ) فکر می کنید آن وقت دنیای ما چه شکلی می شد.
درک یک کودک
کودکان دنیای خاصی دارند دنیایی سرشار از صداقت و پاکی . با دروغ ها و فریب هایمان این دنیا را آلوده نکنییم . با بچه ها صادقانه رفتار کنییم مثل خودشان . باور کنید این جوری بهتر درک می کنند و عکس العمل ( به زیان خودمان واکنش ) نشان می دهند با آنها رو راست باشیم وقتی برای کاری مجبوریم بیرون برویم و نمی توانیم آنها را با خود ببریم مستقیمن دلیل اینکه نمی توانیم آنها را با خود ببریم را بگوییم نه دلایل دروغی دیگر .مطمئن باشید مثل خود ما ( یا شاید حتی بهتر از ما بزرگها) همه چیز را می فهمند جایی خوانده بودم بچه ها فقط دایره استفاده از لغت شان محدود است و نمی توانند خوب بیان کنند وگرنه قدرت درک شان بسیار بالا است امتحان کنید یک مدت با بچه تان مثل یک فرد بالغ با احترام برخورد و صحبت کنید و نتیجه اش را ببینید مطمئنن متعجب میشوید.
نقش پدر
در تربیت کودک پدر باید به عنوان جایگاه احترام و اقتدار نگاه داشته شود. در ذهن کودک پدر به عنوان یک نقش آگاه و قابل اعتماد و احترام باید حفظ شود. هرگونه خدشه ای در این زمینه می تواند منجر به تزلزل و بی ثباتی کودک شده و زمینه ساز اضطراب و بروز حرکات عصبی و بی ثباتی شخصیت شود.
32 حرف
همه چیز با ۳۲ حرف شروع می شود
از ترکیب این ۳۲ حرف کلمه ساخته می شود
از ترکیب کلمه ها ، جمله
و از ترکیب جمله ها چه مفاهیمی را می توان انتقال داد
می توان دنیا را پایین کشاند و در قالب کلمه جا داد
حروف د - ر - ی - ا چهار حرف اند
اما وقتی ترکیب می شوند و می نویسی
دریا
تمام طراوت و شکوه و عظمت خیس دریا را حس می کنم
حتی لمس موج را روی سلول سلول پوست ام
حالا تو با این ۳۲ حرف چه می خواهی بسازی و
به من شنونده منتقل کنی
از ترکیب این ۳۲ حرف کلمه ساخته می شود
از ترکیب کلمه ها ، جمله
و از ترکیب جمله ها چه مفاهیمی را می توان انتقال داد
می توان دنیا را پایین کشاند و در قالب کلمه جا داد
حروف د - ر - ی - ا چهار حرف اند
اما وقتی ترکیب می شوند و می نویسی
دریا
تمام طراوت و شکوه و عظمت خیس دریا را حس می کنم
حتی لمس موج را روی سلول سلول پوست ام
حالا تو با این ۳۲ حرف چه می خواهی بسازی و
به من شنونده منتقل کنی
مثبت اندیشی
باید نگاه را عوض کرد. مثبت دید و مثبت فکر کرد . به داشته ها اندیشید و به نداشته هایی که با تلاش بدست می آیند. به توانایی ها اندیشید و به تغییرات خوب و مفید و شادی بخش. به خوب زیستن فکر کرد به شاد بودن و شاد نگریستن و شاد اندیشیدن به توانایی ها فکر کرد به توانستن ها . از فرصت ها برای ایجاد تغییرات خوب باید استفاده کرد.به روبرو باید نگاه کرد به فرصت هایی که در پیش است .
ما یک قلم ایم و امروز مثل یک برگه سفید کاغذ، چه نقشی از خود براین صفحه از زندگی می کشیم . بپا تا نقشی زیبا باشد که وقتی بعدها صفحه زندگی را مرور کردیم از دیدنش دل شاد شویم.
ما یک قلم ایم و امروز مثل یک برگه سفید کاغذ، چه نقشی از خود براین صفحه از زندگی می کشیم . بپا تا نقشی زیبا باشد که وقتی بعدها صفحه زندگی را مرور کردیم از دیدنش دل شاد شویم.
اشتراک در:
پستها (Atom)