امروز نقطه آغاز دیگری ست. شروعی برای واگویه های جدید. بعد از وقفه ای که در طی آن تنها در دل خودم و تنها برای خودم می گفتم، دوباره به اینجا آمدم تا در سفیدی براق این مونیتور کهنه حرف هایم را بنویسم به امید اینکه شاید در جایی توسط کسی خوانده شود. این امید حسی را در دلم زنده می کند که در پهنه این کره خاکی یکی هست که در سکوت بدون پیش فرض حرفم را می شنود. ( راستی چرا همیشه می گن کره خاکی در صورتی که سه چهارم ای کره از آب پوشیده شده. حتی این کره چندین هزار تنی هم مورد قضاوت ناصحیح قرار می گیرد؛ دیگر برای من حقیر پر وزن چه جای گله و شکایتی می ماند.) بی خیال بابا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر