می اندیشم نوزاد تازه متولد شده مثل یک کامپیوتر تازه سرهم شده است، آماده است برای برنامه پذیری. کودک همراه با ژن هایش یک سری اطلاعات از قبل سیو شده را از قرون و اعصار گذشته به همراه دارد اما بر زمینه این اطلاعات یک لوحه سفیدی دارد آماده بارگذاری عقاید و افکار پس زمینه ای. افکار و عقایدی که پدر و مادر خود بر اثر آموزه های قومی و ملیتی و مذهبی شان به بچه منتقل می کنند و به نوعی لوحه فشرده ذهن بچه را مطابق آنها فرمت می کنند. کودک با این آموزه هایی که دانلودشان شان تمامی ندارد بزرگ می شود، تا دوسالگی کلی برنامه پیش فرض در ذهن اش نشسته و بعد از آن باز تا هفت سالگی همچنان تحت تاثیر بمباران دانلود این برنامه های عقیدتی-رفتاری از والدین هست. بعد از آن در مدرسه دانلود برنامه های دیگری بر فکر و ذهن طالب اطلاعاتش شروع می شود. از یک زمانی کودک اندیشیدن را آغاز می کند. یاد می گیرد که خودش تصمیم بگیرد که البته آن هم وابسته است به آموزه های دانلود شده در لوحه ذهن اش. بزرگ می شود بزرگتر. تمامی حرف زدن هایش، حرکاتش، عقایدش، تصمیم هایش تحت تاثیر آموزه های دانلود شده قبل هست. خود فرزندانی به دنیا می آورد و باز هرچه در لوحه ضمیرش دانلود شده را به کودک خود منتقل می کند. کودک او بزرگ می شود، دنیا تغییر کرده تکنولوژی مدرن آمده. یاد می گیرد از ابزار جدید استفاده کند اما با همان آموزه های بک گراندی. کی این دایره تسلسل پاره می شود؟ پاره نمی شود، شاید شعاع دایره بعضا کمی وسیع تر شود. اما پاره شدنش قدرت اندیشیدن مداوم و قوی می خواهد لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر