سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۴

قلم و دفتر

روزگاری نوشتن برایم مثل نفس کشیدن بود؛ هر وقت دلم از آدم و عالم می گرفت فورا خودکار را برمی داشتم و تمامی اندوه تلنبار شده ی قلبم را در قالب کلمات بر سپیدی کاغذ می نشاندم. می نوشتم و می نوشتم. متن ها غالبا گنگ و اشاره وار بود اما سبکم می کرد. گویی این جوهر خودکار نبود که بر صفحه کاغذ می نشست بلکه سیاهی انباشته شده ی درونم بود که از نوک خودکار مفری به بیرون می جست. کم کم سبک می شدم، خالی می شدم و در نهایت دیگر نه اندوهی می ماند و نه تشویشی. هرچه بود آرامش بود و سبکبالی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر